#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_160
جوری با دو دوییدن سمت حیاط که احتمال دادم الان سر دستشویی گوشه باغ با هم دعواشون میشه
ادرین رفت بالا و همراه یه جعبه پر از قوطی های رنگی برگشت
.چکارشون میخوای کنی
. مگه نمیخواستن رقص هندی یاد بگیرن می خوام بشون رقص هندی واقعی یاد بدم
اهنگ شاد هندی که بچه ها از ترس حتی یادشون رفته بود خاموشش کنن رو از اول گذاشت و یکی از باند های استریو تا کنار پنجره اورد و پنجره باز کرد و صدای اهنگ تا ته زیاد کرد
و همراه جعبه به حیاط رفت و منم پشت سرش رفتم دخترا به خط وسط حیاط ایستاده بودن و مثل بچه های خوب سرشون پایین انداخته بودن اما رانیا نبود
.خواهرم کو
رانیا در حالی که شلوارش با دست بالا میکشید از سمت دستشویی ته حیاط با دو به سمتمون اومد و من اینبار به افکار خودم خندیدم
رانیا با دو خودشو رسوند و در راستای خط فرضی که دخترا ایستاده بودن ایستاد ادرین خم شد و یکی از قوطی ها برداشت و در کمال تعجب جای رنگ پودر رنگی توی فوطی ها ریخته شده بود
.برقصید
هر چهار نفر سر بلند کردن و با تعجب به ادرین نگاه کردن و ادرین انگار چیز عادی گفته گفت
.چیه تعجب میکنید برقصید دیگه .... یالا لامپ باز کنان از این سر برید اون سر
romangram.com | @romangram_com