#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_159
ریز خندیدم و چیزی نگفتم کم کم داشتم به این بدعنقیش هم عادت میکردم
همه کیسه ها دادم دستش خودم دوتا کیسه سبک سوا کردم برداشتم. به هرحال زرنگی هم عالمی داره
پشت سرش راه افتادم اما همین که در ساختمون باز کرد فکم افتاد کف زمین
نوا و نرگس و مریم یه اهنگ هندی گذاشته بودن و با راهنمایی رانیای نیم وجب قدی سعی میکردن مثل دیشب ادرین که بعد نقش پیرزن تو نقش امیتا باچان فرو رفته بود دربیارن و رقصش تقلید کنن
رانیا یه تیکه چوب دستش گرفته بود و تعلیم رقص هندی ادرینی میداد
.حالا یه دست به کمر یه دست تو هوا لامپ باز میکنید ازین سر سالن میدویین اون سر سالن
با دیدن این حرکت از اون سه تا خرس گنده زدم زیر خنده و تازه با صدای خنده من متوجه اومدن ما شدن
هر چهار نفرشون برگشتن سمت ما و سیخ ایستادن و با ترس به ادرین خیره شدم تازه متوجه ادرین شدم که خشمگین ترین نگاهی که دیده بودم بهشون دوخته بود جوری که من جای اونا حمام لازم شدم والا
.حالا دیگه ادای منو در میارید
برگشت و به خواهرش نگاه کرد
.لامپ باز کردن دیگه ... باشه دارم برات فسقلی
بعد عربده کشید
. همه برید تو حیاط تا من بیام زود
romangram.com | @romangram_com