#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_158
.بریم تیاتر ببینیم دیگه
چنان با جدیت گفتم که باورش شد و متعجب نیگام کرد
.خو معلومه میریم خرید ... تو چه جور میزبانی هستی صبحونه خو هیچی جز کره نداشتی مجبور شدم چایی خالی بخورم شامم که تخم مرغ دادی دستمون لابد ناهار مبخوای املت بدی دستمون
.سردیت میشه املتم کجا بود من همون تخم مرغم له زور بلدم
.از رو نریا
چشمکی زد و گفت خیالت راحت
و من قلبم هنوزم برای اون چشمک تند تند میزد
درو با ریموت باز کردم و در حین اینکه ماشین داخل میبردم فکر کردم پولداری هم عالمی داره ها بدون اینکه پیاده شی در باز کنی خود در جلوت لنگ میندازه حتی شاید یکم علم پیشرفت کنه پشت سرمون اب هم بریزه زودبرگردیم
ماشین تو پارکینگ گذاشتم و پیاده شدم و به ادرین که داشت میرفت سمت ساختمون گفتم
.کجا اقا تشریف داشته باشین در خدمت باشیم ... کیسه ها خرید که پادرنمیارن برن تو خونه فرودگاهم نیست باربر داشته باشه بیا کمک
در حین برگشتن منو هم از غرغرش مستفیض نمود
.اول که مجبورمون کرد فروشگاه بار بزنیم بخریم حالام علنا کردمون باربر ... دنیا برعکس شده مهمونا چه پررو شدن
romangram.com | @romangram_com