#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_152


چشمای ادرین گرد شد و بعد با خنده یه ابروشوبالا انداخت

. یه کلاغم میبیتم

.اون یعنی چی

.لابد یعنی فضله کلاغ میفته رو ماشینت که تازه از کارواش اوردی

به ادرین که به مسخره این حرف زده بود نگاه کردم

.خیلی بلدی شما بیا فال بگیر

.بلدم ولی نه از این فال اشغالیا من کف بینی بلدم

هر چهار تفرمون چند ثانیه به ادرین و ته ریشش و هیکل زورخونه ایش نگاه کردیم و یهو پوکیدیم از خنده

.چیه خب بهم نمیاد؟

دوباره هممون خندیدیم و مریم بین خنده اش گفت

. چرا اتفاقا فقط یه منقل واسه اسپند و یه چارقد با خالکوبی وسط چونه و پیشونی کم داری

ادرین اومد و روی میز وسط نشست خم شد و کف دست مریم گرفت و به سمت خودش کشید و قلب من تیرکشید


romangram.com | @romangram_com