#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_150
.باشه ولی دوتا شرط داره
ذوق کرد
.چی هرچی باشه قبوله
.اول اینکه این سگ اخلاقیتو درست کن من اعصاب گند دماغ بودن تو نداره
. با اینکه دست خودم نیست ولی باشه سعی میکنم
.دوم اینکه من صدسال با تو تنها زیر یه سقف نمیمونم برای این چند روزی که پیشت میمونم زنگ میزنم دوستامم بیان پیشم
پوزخند زد ... خودم میدونستم که چند روز اخیر بدون نگهبان کنارش زندگی میکردم اما خب اون موقع روح بود و دستش از دنیا کوتاه و نمیتونست ازاری برام داشته باشه اما الان حتی اونی نبود که من میشناختم
قبول کرد و من بلند شدم تا به نوا زنگ بزنم
رانیا ذوق زده از شلوغی خونه اش روی مبل تک نفره روبرو مبل نرگس و نوا و مریم نشسته بود و با یه لبخند کش اومده پاهاش که به زمین نمیرسید تکون تکون میداد و ادرین کلافه و خجالت زده خودش با دیدن در و دیوار خونه اش سرگرم کرده بود
نرگس پررو تر از هممون به این سکوت سنگین نیم ساعته اعتراض کرد
. میدونستم قراره تا صبح بشینیم دورهم گل قالی بشماریم نمیومدم گفتم لابد حالا مثل اون سری اومدی خونمون کلی بازیمیکنیم خوش میگذره
ادرین نگاه چپ چپی به نرگس انداخت و گفت
romangram.com | @romangram_com