#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_149
.نرو خواهش میکنم
ببخشید ... این همون ادرینی بود که به من میگفت میخوای اویزونم باشی ... حالا بهم گفت نرو ... درست شنیدم اصلا
دوباره با لحن مظلومی گفت
. نمیخوام خواهرمم تجربه تورو داشته باشه تو که اینجا باشی حداقل خیالم راحته حتی اگه چیزیم شه با جنازه من تنها نمیمونه
اشک خواهرش با این حرف دراومد اخمی بهش کردم و دختر کوچولو بغل کردم تا ارومش کنم ارون که شد برای نخود سیاه از اتاق فرستادمش بیرون و گفتم
. این حرفای تو بیشتر روی روحیه اش تاثیر منفی داره جلوش ازین حرفا نزن
.نمیری؟
.فک کردی اینجا کجاست ... اروپا یه رمان های همخونه ای ... من با یه پسر مجرد تو خونه تنها بمونم
.خواهرمم هست اصلا برو اتاق اون بخواب اما بمون ... اصلا مگه تو پزشک خخصوصیم نیستی باید بمونی
باز پررو شد ... کم کم داشتم ادرین خودم تو وجودش میدیدم اما باز پررو شد
. نمیمونم
.خواهش کردم بخاطر خواهرم ... تو خودت تجربه کردی میدونه چقد بده
به این فکر کردم که اگر مامان به ذهنش نمیرسید برای بهبود حال من پسرا به فرزند خوندگی قبول کنه شاید من هنوزم همونی بودم که بودم
romangram.com | @romangram_com