#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_132
گوشی روی میز پرت کردم و موهامو از عصبانیت کشیدم
صدسال خونه رو پس نمیدم سر لجم شده پس نمیدم حرصم هنوز خالی نشده بود شیشه استک روی میز برداشتم و با تمام قدرت پرتش کردم سمت دیوار هدف گیریم اشتباه بود شیشه استک به پنجره اتاق خورد و صدای شکستن هردو مخلوط شد و یه صدای وحشتناک داد صدایی که ترسوندم صدایی که اشکم دراورد
با حرص به مبل مشت کوبیدم و زار زار گریه کردم و بین گریه فریاد زدم
.ازت بدم میاد ... ازت بدم میاد ... ازت بدم میاد .... اشغال کثافت
اینبار دردمند زمزمه کردم
. من ازت حامله نیستم ... من اویزون نیستم ... من خراب نیستم
برگشتم و به سقف خیره شدم یه زمانی این منظره نچسب رو وقتی سرم روی پاهاش بود دیدم و اون موقع بنظرم شیرین بود
از خودم حرصم گرفت از احساسم حرصم گرفت از دلم که هنوز با شکسته هاش دوسش داشت حرصم گرفت
نباید دوسش داشته باشم اون به من توهین کردی ... به منی که خبر نداره چند نفر دنبالمن گفت اویزون به من که همین امروز دکتر منوچهری ازم خواستگاری کرد گفت بخاطر اینکه خودم بهش بندازم باید بگم حامله ام
یه نفر از ته قلبم اروم زمزمه کرد
.جسمش که تورو نمیشناسه روحش ....
با جیغ بلندی صدای قلبم خفه کردم
romangram.com | @romangram_com