#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_131

با دلخوری نگاش کردم و گفتم

.دلی نمونده بشکنی این نیش و کنایه هات پس برای چیه

چیزی نگفت شاید دلش به حالم سوخت برای عوص کردن بحث برای اینکه یادش بره بهم ترحم کنه پرسیدم

.چرا نخوابیدی ... تازه به هوش اومدی به استراحت نیاز داری

. خوابم نبرد فقط روی

کلامش قطع کردم و جمله همیشگیش من ادامه دادم

.تخت خودت خوابت نمیبره جای دیگه باشی پلک روی هم نمیزاری

متعجب نگام کرد و توضیح دادم

.شبا که من میخوابیدم میومدی روی تختم میخوابیدی و صبح که اعتراض میکردم همین جمله میگفتی

پوزخند تمسخرامیزی زد

.پس کنارتم میخوابیدم ... ازم حامله نیستی احیانا ... تو که خجالت نمیکشی واسه تو تله انداختنم همه کار میکنی اینم بگو

تمام نفرتی که تو وجودم بود و تو نگام ریختم اما کافی نبود باید میزدم تو صورتش تا بفهمه با الهه پاکی دانشگاه پزشکی سمنان نباید اینجور حرف بزنه اما حتی دیگه از دست زدن بهش کراحت داشتم عروسک خرسی روی میز برداشتم و با تمام قدرت کوبیدم توی سرش و از اتاق بیرون رفتم

لعنت به من لعنت به این پاها که منو تا این اتاق کشوند

romangram.com | @romangram_com