#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_130
اهسته درو باز کردم بیمار دوتا تخت رو به روی در مرخص شده بودن اینو از تخت های خالی و مرتبشون فهمیدم چشم چرخوندم سمت تخت ادرین و چشمام تو چشماش گره خورد
بیدار بود و داشت با اعجب به من نگاه میکرد اول هول کردم اما بعد با دیدن روپوش سفیدم اعتماد به نفس گرفتم ... غیرطبیعی که نیست اون بیماره و من پزشک اومدم معاینه اش کنم و کسی از اعماق ذهنم پوزخند زد اره ارواح عمه ات معاینه این دقت شب
با پاهای لرزون رفتم سمتش
چشم ریز کرد و پرسید
.شما همون دختر صبحی هستی
قلبم ایستاد نه برای اینکه منو شناخت ... برای اینکه منو نشناخت
خودم با ور رفتن با گوشی پزشکیم روی سینه اش مشغول کردم و جای جواب گفتم
.یه نفس عمیق بکش
.دکتری
.به کارت شناسایی روی سینم اشاره کردم و جواب دادم
.انترنم
. چه جالب فکر نمیکردم دانشجوهای پزشکی هم اینجور لنگ شوهر باشن که خودشون بغل مریضاشون بندازن
romangram.com | @romangram_com