#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_128
.اونجا چه غلطی میکنی
به پنجره های بیمارستان که بکیش مسلما به اتاق ادرین باز میشد نگاهی کردم و گفتم
. یه مشکل پیش اومد مجبور شدم بیام
.نباید به ما خبر بدی ما ادم نیستیم ما خانوادت نیستیم نمیگی نگران میشیم نمیفهمی تا حالا چندبار غواص کرایه کردیم دنبال جنازه خواهرمون ته دریا بگرده نمیدونی چندبار تو این چندساعت برای شناسایی رفتیم پزشکی قانونی ...خیر سرت تحصیل کرده ای هنوز این چیزا نمیفهمط
.ببخشید
بیشتر از این به دهنم نمیلومد بیشتر از این توان صحبت نداشتم گوشی قطع کردم و بعد خاموش و استارت زدم
به خونه که رسیدم اگر بخاطر شن های تو لباسم خارش نگرفته بودم مستقیما با همون لباسا تو رخت خواب میفتادم اما ناچار بودم
به حموم رفتم و با همون لباسا زیر دوش نشستم
سنگینی لباسای خیس شده دلمم سنگین کرد و بغصم شکست
.خدایا تا این سن حلالت حروم نکردم پامو کج نذاشتم قدم اشتباه برنداشتم نامحرمتو محرم نکردم ... چکارت کرده بودم که این عشق به دلم انداختی منی که تا این سن حتی پوستر خواننده و بازیگر جمع نکرده بودم چون جذبم نکرده بودن چی شد سزاوار همچین عشقی منو دیدی
چشم که باز کردم هنوزم زیر دوش بودم
انقد خسته ام بود که همونجا خوابم برده بود اما پس چرا این همه مدت اب دوش غصه هامو نشسته بود که ببره چرا هنوزم دلم پر بود سنگین بود
romangram.com | @romangram_com