#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_126


یه نفس عمیق کشیدم

.یادت نمیاد جز من کسی نداشتی ... یادت نمیاد کمکت کردم ... یادت نمیاد دوسم داشتی ... یادت نمیاد بخاطرم نوا رو ترسوندی بخاطرم رضا مومیایی کردی بخاطرم دزدا رو زدی ...یادت نمیاد گفتی هیچ وقت ترکم نمیکنی ...یادت نمیاد قول دادی هیچ وقت فراموشم نکنی

اشکام دست خودم نبود شاید نگاه غریب ادرین هم دست خودش نبود دیگه تحمل این زنگ شکست توی گوشمو نداشتم

قلب شکست که منو یادش نیومد ... غرورم هم شکست اما بازم یادش نیومد

به شیرین و رانیا که با گیجی نگام میکردن به بیمارو همراه های تخت دیگه که با دلرحمی نگام میکردن نگاهی انداختم و از اتاق دوییدم بیرون

اشکم دست خودم نبود

دیگه هیچی دست خودم نبود

عشقم دیگه مال خودم نبود

روی صندلی های توی راهرو نشستم پاهام دیگه در اختیارم نبود درست مثل اشکام باهام راه نمیومد دوست داشتم بگم از خستگی راه ولی خودمو که نمیتونستم گول بزنم خودم خوب میدونستم جسمم دنبال قلبی که اون تو مونده

هرکس از کنارم رد میشد یه جور عجیبی نگاه میکرد و من نمیدونستم چه چیز دختری که با مانتو های شوره زده از اب دریا روی نیمکت بیمارستان های های گریه میکنه و چشماش از شدت پف باز نمیشه انقد عجیبه براشون

دریایی که روز قبل اب شورش رو همین ادمی که امروز منو نمیشناسه روی مانتوم میپاشید

سایه کسی کنارم دیدم که نشست و مات عروسک خرسی شدم که توی دستش بود و لنگه عروسکی بود که روی صندلی عقب ماشینم جا خوش کرده بود عروسکی که از طرف ادرین برای دل خودم خریدم دلی که امروز از شکسته هاش چیزی نمونده


romangram.com | @romangram_com