#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_124
سکوتمو که دید شروع کرد به حرف زدن تا سکوت رو بشکنه
. به هوش که اومدم اولین کاری که میکنم خواستگاری کردن از تو چون دیگه طلقت ندارم امثال رضا به خودشون اجازه بدن نگات کنن باید مال من شی بعد یه عروسی بزرگ برات میگیرم تنهایی میام اینجا اون لباس عروس برات میخرم که حسابی سوپرایز شی با دیدنش بپری بغلم و من از خوشحالیت ذوق کنم تو خوشگل ترین عروس دنیا میشی موقع رقص تانگومون چراغا که خاموش کردن دوتایی فرار میکنیم میریم ماه عسل یه روستا اطراف شیراز هست بهش میگن بهشت گمشده خیلی قشنگه و خیلی اروم خودم کشفش کردم واسه ماه عسل میریم اونجا یه کلبه وسط دشت پر از گلش کرایه میکنیم و همونجا میمونیم کارمون میشه روزا گشتن تو گلا و گل چیدن واسه تو غروبا تماشای خورشید و شبا هم...
تنم گرم شد قلبم گرم شد چشمام گرم شد و با این تصورات شیرین به خواب رفتم
با حس وزش باد روی صورتم چشمامو باز کردم چه خواب بدی دیدم خوابی که بعد از شنیدن اون رویای شیرین از زیون عشقم دیدنش شدیدا بعید بود
یاد ادرین افتادم اطراف نگاه کردم پیداش نکردم ترسیدم از جا پریدم و جایی از اون ساحل نبود که زیر رو نکرده باشم اما ادرین نبود ترسیدم کجا بود کجا رفته بود قلبم گرفت دلم شور زد ادرین نیست ... نبود
گوشیم زنگ خورد محل نذاشتم به گشتنم ادامه دادم نبود ....صدای زنگ گوشی قطع شد از سر گرفته شد برگشتم توی جاده ادرین نبود کجا بود خدایا ادرین کجاست
بازم گوشی زنگ خورد اه لعنت بهت یه دیقه خفه شو تا حواسم جمع کنم بلکه پیداش کنم با عصبانیت دکمه سبز زدم
.الان اصلا وقت خوبی....
صدای جیغ سرخوش نوا حرفم قطع کرد تنم رو خشک کرد
.برگرد یامین ادرین به هوش اومده
حتی برنگشتم به برادرام خبر بدم سوار ماشین شدم و فقط روندم و کار خدا بود که با اون سرعتم تصادف نکردم ساعتی از طلوع افتاب گذشته بود که بالاخره رسیدم ماشین تو پارکینگ پرسنل پارک کردم و به سمت ای سی یو دویدم شیفت نوا تموم شده بود و بخاطر من دم در ای سی یو منتظر مونده بود و از چشهای پف کرده اش معلوم بود از هیجان نخوابیده تا من رو دید بدون اینکه سوالی بپرسم گفت
. پس چرا انقد دیر اومدی همین چند دیقه پیش بردنش بخش
romangram.com | @romangram_com