#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_119
دیگه واقعا نمیشد بازم خنده هامو قورت بدم هرچهار نفرمون نگاهی به رضا کردیم و از خنده پوکیدیم
ادرین یه پر کوچیک پیدا کرده بود و مدام زیر بینی رضا میکشید تا رضا عطسه بندازه اخه ژست عطسه کردنش خیلی خنده دار بود اول دوتا دستای تو گچش میومد جلو بعد و بعد موقع عطسه بندای زیر بینیش به پرواز در میومد
با ادرین و ماکان انقد به عطسه هاش خندیدیم تا دلدرد گرفتم بلند شدم رفتم تو اتاق سری لباس پوشیدم
باید از جلو روی این مومیایی مجسم فرار میکردن تا از خنده نمردم
کنار در خروجی داد زدم
. من دارم میرم بازار واسه دوستام سوغات بگیرم مواظب این مومیایی باشین تا پاهاشم تو گچ نرفته بای بای
همراه ادرین از در خونه زدم بیرون سوار ماشین که شدیم ادرین از خنده دست برداشت
.بخدا تو عمرم انقد نخندیده بودم که تو این چند روز خندیدم هیچ وقت فکر نمیکردم مردم ازاری انقد حال بده خیلی خوش میگذره
.وای اره به منم خیلی داره خوش میگذره تو عمرم هیچ وقت کنار رضا نخندیده بودم بالاخره نمردیم این مردک هیز دخترباز به یه دردی خورد
.اهان راستی یه برنامه توپ واسه اذیت کردن اون استادتون که گنددماغ بود پسداکردم برگشتیم اصفهان پیاده کنیم
و بعد کل مسیر ویلا تا بازار به تعریف کردن نقشه اش گذشت انقد خندیدم که چندبار نزدیک بود تصادف کنم
وقتی رسیدیم ماشین تو پارکینگ پارک کردم و همراه ادرین پیاده شدیم دلم میخواست دستش بگیرم اما حیف مردم اگر حالت دستم بدون اینکه دستی توش باشه میدیدن فک میکردن افلیجم
اول از چندتا دست فروش کلی لواشک و قره قروت و کلوچه برای سوغاتی خریدم و بعد مشغول گشت و گزار برای خودمون شدیم
romangram.com | @romangram_com