#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_113
.شرم کن ماهان ناموسمون نشسته تو پیشنهاد عمچین بازی بی تربیتی میدی
سری به نشونه تاسف برای این بی حیاها تکون دادم و به پیشنهاد فوق العاده دارم
.دور اتیش نصفه شب وسط جنگل فقط یه چیز میچسبه ... گفتن داستان ترسناک جنی
ادرین که منظورمو گرفته بود با ذوق یوهو کشید
پسرا هم حسابی از پیشنهادم استقبال کردن و قرار شد نوبتی یکی یه داستان بگیم
ماکان درباره جنی که عروسا رو شب عروسیشون جلوی چشم مهمونا تسخیر میکرد و باچاقو کیک بری سر داماد میبریدن گفت وسعی کرد با ادا اطفارایی که ذرمیاره و تن صداش داستان ترسناک کنه
ماهان درباره یه زنه گفت که کشته بودنش و تو چاه انداخته بودنش و روحش واسه انتقام برمیگرده گفت و ماهم به اتفاق تصمیم گرفتیم گوشامون نخنلی کنیم و نگیم فعمیدیم فیلم حلقه جای داستان بهمون قالب کرده و مانی هم خیلی اقا منشانه و به دور از اداهای ماکان یه مطلب نیمه علمی درباره غرق شدن کشتی تایتانیک گفت که گویا کاپیتان اشمیت تابوت یه فرعون مصری قاچاقی با کشتی داشته میبرده و از اونجایی که تابوت فراعنه یه نفرین خاصی داره که هرجا باشه بذبختی نکبت میاره و قبل کشتی زندگی چندین و چند نفر سیاه کرده و وقتی میزارنش تو کشتی باعث غرق شدنش میشه و داستانش نه تنها ترسناک نبود بلکه اخراش خمیازم گرفته بود
نوبت رضا شد که البته هنوز بیچاره چهار خط نطق نکرده بود که همه بخاطر اصوات نامفهومش یه خفه شو بینیم باو نثارش کردن و شکر خدا نوبت من رسید
از جام بلند شدم و بدون هیچ توضیحی گفتم
. پاشین بریم
ماکان سریع دست گرفت
.عه عه بچه ترسو ما تورو انقد ترسو بار اوردیم اخه... شلوارتو نشون بده ببینم درختی به جنگل اضافه کردی یا خشکه هنوز...از داستان رمانتیک تایتانیک ترسیدی یه فیلم حلقه که صدبار دیدیم
ادای ترسیدن دراوردم و با لحنی که تابلو بود مسخره میکنم گفتم
romangram.com | @romangram_com