#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_112
.من میخام تورو زنده کنم با عشقم
وقتی برگشتیم پسرا شام اماده کرده بودن البته شام که میگم منظور سیب زمینی ذغالی زیر اتیش و کنسرو لوبیاست
همه دور اتیش حلقه زدیم و مشغول خوردن شدیم و ادرین کمی دورتر پشت سر رضا نشسته بود و هر چند ثانیه یه بار با سنگ ریزه رضا هدف قرار میگرفت و صدای اخ رضا منو میخندوند و پسرا رو شاکی کرده بود
.اح لوس ننر خو همه سر و کله شون میشکنه انقد لوس بازی در نمیارن مث تو هی اخ و اوخ میکنی
و زبان نامفهوم رضا هم کمکی بهش نمیکرد
شام که تموم شد مثل بفرمایید شام نوبت بازی بعد شام بود و هر کس یه پیشنهادی میداد
.اسم فامیل
.خودکار نداریم
.مشاعره
.جر زنیه من شعر بلد نیستم
. جرات حقیقت
ماکان لبش گزید
romangram.com | @romangram_com