#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_111
از پیشنهادش با کمال میل استقبال کردم و همراه ادرین بلند شدیم بریم بگردیم از محل چادر که دور شدیم دست ادرین گرفتم
ادرین باخنده گفت
.خیلی بهش میاد مگه نه
.وای ادرین پوکیدم از خنده اولین باره باوجود این نکبت بهم خوش میگذره
رو به روم ایستاد و دو تا دستم رو گرفت توچشام خیره شد وبامحبت گفت
. تومال من باش کاری میکنم هر روزت پر از خوشی و خوشبختی باشه
ازصمیم قلب گفتم
.من مال توم
لبخند زد و موهایی که از زیر شالم داذه بودم بیرون زد پشت گوشم
.پس انقد خوشگل نکن که من هی حرص بخورم زن خوشگلمو بدزدن اخرش سکته ام میدی
از ته دل قهقه زدم
.تو همین الانشم سکته کردی
پاهامو کشیدم که قدم بهش برسه و لباشو بوسیدم دستش دور کمرم حلقه شد یه بوسه ریز روی گوشش زدم و در گوشش ادامه دادم
romangram.com | @romangram_com