#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_106


وقتی برگشتیم پسرا از بیمارستان برگشته بودن و حمید داشت برای ماکان که واسش دست گرفته بود دست و پاچلفتی توضیح میداد گلدون تو باغچه بود و اصلا گلدونی جلو پاش نبوده اما مگه ماکان وقتی سوژه ای گیر میاورد ول میکرد

راه میرفت و دور رضا با سر باندپیچیش میگشت و میخوند

.رضای کله گنده دویده و دویده گلدونه ندیده سرش اسیب رسونده

مانی عم در تایید اشعار ماکان کاملا متین خاطر نشان کرد

. رضا قبول کن این پات به اون پات میگه غلط کردی دنبالم اومدی

ماکان نیشخندی زد

.البته این ضرب المثل که خان داداش گفت مودبانه یه ضرب المثل بی تربیتی که نیاکان بی ادب و اوباشمون ساختن

رضا سرش گرفت و کلافه گفت

.بابا بخدا به پیر به پیغمبر گلدونی اونجا نبود بعدشم گیریم که بود دیگه چرا چمدون خورد تو سرم فوقش بگیم از دستم ول میشد میفتاد و پام چرا رو سرم سقوط کرد

ماکان با تاکید ذکر کرد

.به همون دلیل که خان داداشم ذکر کرد همون ضرب المثله ها اگه خلی علاقه مندی سانسور نشدشو بهت بگم

رضا کلافه از بحث کردن با ماکان و مانی بلند شد تا به اتاق بره هنوز مبل دور نزده بود ادرین از غفلت پسرا سواستفاده کرد و با گوش ماهی که از دریا گرفته بودیم چنات محکم کوبید توی قسمت بدون باند سر رضا که صدای اخ گفتنش کرمون کرد مانی با نگرانی پرسید


romangram.com | @romangram_com