#دلهره_پارت_350
اشک های منم مثل همین دونه ها شده بود.
_ساغر...نگاش کن ، باز شروع کردی؟
لحن مهربون و نرم عطا ، کاری از پش نمیبرد ، از خودم بدم می اومد ، از اینکه ضعف و بچه بازی های من ، بین منو عطا فاصله انداخته بدم میاد ، از اینکه عطا نمیتونه راحت و بی دغدغه حرف هاشو بهم بزنه و سنگینی باری که روی دوشش هست و بامن تقسیم کنه ناراحتم.
دستاشو دور کمرم پیچید و سرشو پشت شونه ام گذاشت
_الان اونی که به دلداری نیاز داره منما ، ساغر خانوم.
لاله ی گوشم و ب*و*سید و نفس بلندی دم گوشم کشید
_چه بوی خوبی میدی.
اهمیتی به حرفش ندادم ..بعد چند دقیقه،همینطور که دستش دور شکمم بود عقبم کشید تا از روی کابینت بیارتم پایین.
تقلا نکردم و پایین اومدم.بازوهامو گرفت و منو چرخوند سمت ِ خودش...
_ساغر جان، باور کن به خاطر خودت حرفی نزدم اما حالا که اصرار داری به اینکه چیزی رو ازت پنهون نکنم.میگم که یه مدتِ اوضاع شرکت بهم ریخته ، حقوق هارو نصف کردن ، یه سری پرسنل ، استعفا دادن و رفتن ولی ما موندیم تا شرکت دوباره سرپا بشه ، برای اینکه احیانا توی خرد و خوراک کم نیاریم ، تصمیم گرفتم مسافرکشی کنم ، درآمدشم بد نیست ، میدونی که رانندگی و دوست دارم ، یه کمکیم به خلق الله میکنم ، چه عیبی داره؟
_شرکتتو ورشکسته شده؟
لبخند زد
_کاش واسه من بود...آره...خیلی اوضاعش بهم ریخته ، میتونستم از اون کار بیام بیرون اما استخاره گرفتم ، بودنم خوب اومد.
بغلم کرد و پیشونیم و چسبوندم به سینه اش...صدای قلبش آروم بود...
_عطا...میخوای طلاهامو بفروشیم یه ماشین بهتر بخریم ، این ماشین دیگه واسه ما ماشین نمیشه.
سرمو ب*و*سید
_یه کاریش میکنیم ، نگران نباش
ولی من نگران بودم ، نگران زخم های روی صورتش ، روی دستش...
بغضم ترکید و همینطور که بلند بلند برای خودم و دلم که قرار بود یه لحظه ام آروم و قرار نداشته باشه ، گریه میکردم ، باند و بتادین و برداشتم و بهش گفتم روی صندلی بشینه.
_بی پول شدیم گریه میکنی؟
با حرص و بدجنسی ، باند و روی زخمش فشار دادم
اخی گفت و خندید
_شکنجه امم بدی ، عاشقتم.
دیگه طاقت نیاوردم ، دلم میخواست بب*و*سمش ، عطا تنها آدمی بود توی زندگیم که با یه نیم نگاهش دلم میلرزید و با یه ناراحتیش قلبم له میشد.
دستشو پشت سرم برد تا عقب نکشم ،این ب*و*سه هرچقدر طولانی میشد، دل ِ من بیشتر آروم میگرفت و عطا منو خوب شناخته بود.
_لبم کبود نشده بود که شد.
نفسم و محکم بیرون فرستادم و دستمو روی قلبم که به شدت میکوبید گذاشتم
@romangram_com