#دلهره_پارت_315
_زنگ بزن بهش
_الان نه ، سرکاره
_اگر اون بخواد پیشت بمونه من حقوق یه ماهشو بهش میدم
دست و دلبازی ِ سهراب به خنده ام انداخت
_تازه فهمیدم چی شده...جریان ِ اون خواستگارو عطا بهت گفته؟
سهراب اخمی کرد و آخرین بشقابی که کفی شده بود و شست و در کابینت هارو بست
_بدون شوخی دارم بهت میگم ، مهتا زنه ، میتونه کمکت کنه ، بهت دلداری بده ، من اخلاق روی مخ ِ تو رو میشناسم ، عطا که میگه همه چی خوبه ولی لابد تا امروز مخشو خوردی ، یه نفر باید باشه که از جنس خودت باشه...اگه دوست دیگه ای داشتی بهت این پیشنهادو نمیدادم.
_چجوری حرفتو باور کنم؟؟ تو بیشتر به فکر خودتی!
با خنده شیر آب و بست و دستای یخشو دو طرف لپم گذاشت
_به جون ِ مامان مونس ، به خاطر خودت میگم ، حالا باور میکنی
حالا میشد باور کرد که سهراب به خاطر خودم این پیشنهاد و داده.
نزدیک غروب ،سهراب روی مبل خوابش برد و منم به مهتا زنگ زدم.
بعد یه عالمه گله کردن و دلخوری کردن که چرا این چند وقت جواب تلفنش و یکی درمیون دادم و چرا کمتر بهش زنگ میزنم ،وقتی که آروم شد ، نرم نرم بهش گفتم ماجرارو...ناراحت که بود ، بدترم شد ، درست عین ِ سهراب غر زد و دعوام کرد و آخرم تلفن و به روم قطع کرد!
اشکامو پاک کردم و لحاف ِ نازکی که دور پیچیده بودم و انداختم روی مبل ، واقعا کاش اصرار نمیکردم به بچه دار شدن.وقتی که خودم هنوز آمادگیشو نداشتم چرا هی دم گوش عطا گفتم و گفتم.حالا بغیر خودمون قرار بود یه ملت دیگه رو بیکار کنم!
آهی کشیدم و یه سیب ِ سبز بزرگ از میوه خوری برداشتم ، بزرگترین گازی که میتونستم و به سیب زدم و با دهنی که نزدیک به پاره شدن بود ، شروع کردم به جوییدن ِ سیب.
گوشی موبایلم از دست ِ عطا داشت شارژ خالی میکرد که بالای سر سهراب رفتم و در حالی که سیب میخوردم از خودم و سهراب فیلم گرفتم "عطا جانم وقتی نیستی ، نبودنت همه جا هست! "
این جمله رو گفتم و دوربین و زوم کردم به سهراب "اینم از پرستار ِ امروز ، همش خواب بود!!" برای دوربین دستی تکون دادم و فیلمو برای عطا فرستادم.
نیم ساعتی طول کشید که استیکرهای خنده دار فرستاد و بعدم یه وویس ارسال کرد "خانوم ِ قشنگم ، دلم پیشته ، زود میام ، برای سهرابم دارم!"
با لبخند ِپر ذوقی صداشو روی تکرار گذاشتم ، اینجوری که با صدای آروم و ته مایه خنده ، قربون صدقه ام میرفت ، دلم ضعف میرفت واسش...
_کچلم کردی ساغر ، میشه این صدای دلنشین و قطع کنی؟
با صدای سهراب نیشم بسته شد ، رفتم سراغ گوشیم و صدارو قطع کردم
_ساعت ِ خواب
چشماشو مالید و کش و قوسی به خودش داد
_منو لو دادی به عطا؟
با خنده سرمو بالا و پایین کردم و فیلمی که ازش گرفته بودم و نشونش دادم.
_بدجنس من یه ساعت شد خوابم؟
لحافشوخودش تا کرد
@romangram_com