#دلهره_پارت_309
_چطور تو نمیدونی؟
_خب ...خب...ساغر دقیق نگفت ، یعنی همون اوایل که دوست داشت بچه دار بشیم بهش گفتم برو دکترزنان ، ببین اگر باید دارو تقویتی مصرف کنی یا رژیم خاصی داشته باشی ، رعایت کنی که بعدا مشکلی پیش نیاد ، مثل اینکه با اولین آزمایش ها میفهمه رحمش ضعیفه ، مشکل تیروئید داره و ...
_یعنی به خاطر اینایی که گفتی نمیتونه بچشو نگه داره؟
حلقه ی اشکی که توی چشم های سهراب جمع شده بود ، وادارم میکرد به سر پایین انداختن!
_قرار شده هفته ی دیگه دو تا آزمایش بده ، ساغر گفت اگر جواب اون دوتا اون چیزی نباشه که دکترش میخواد ، باید بچه رو سقط کنه.به خاطر همینم گفت کسی باخبر نشه....
با عصبانیت دم گوشم فریاد زد
_بیخود کرد که گفت
نگاهی به راهرو انداختم و بعد به سهراب که صورتش برافروخته شده بود
_هیس..اینجا بیمارستانه! من به ساغر حق دادم که نخواد بقیه بویی ببرن ، اونم تو این وضعیت که یلدا خانوم بعد کلی دنگ و فنگ تازه فارغ شده و همسر برادرتم که پا به ماهه ، میدونی که حساسیت های ساغرو؟ خجالت میکشه..
با حرص خندید و مشتی روی پاش زد
_احمقانست ، این همه زن توی شهر هستن که نمیتونن بچه دار بشن ، یعنی چی خجالت میکشه
سرمو تکیه دادم به دیوار و به نوری که از پایین اتاق بیرون زده بود خیره شدم.
_اگه توی این یه هفته تا جواب آزمایشش نیاز به مراقبت داره ، به مامان مونس خبر میدم....
_نه سهراب ، تو این چند ماه که همه ی حواس خانواده ی شما به نرگس خانومه و خانواده ی منم به یلدا خانوم ، گفتنش بیشتر ساغر و اذیت میکنه.همین یه هفته ام خودم مرخصی میگیرم پیشش میمونم ،توام به هیچکس حرفی نزن
******************
"ساغر"
پیشونیم درد میکرد ، پیشونیم که هیچ ...از گوشه ی سمت راست شقیقه ام تا کتف راستم ، پاهام ضعف میرفت و پلک هامم بهم چسبیده بودن ، هرچقدر سعی کردم که بازشون کنم بی فایده بود.
با ترس اسم ِ عطارو صدا زدم.خیلی زود "جانم" گفتنشو دم گوشم شنیدم
میخواستم حرف بزنم ولی عین آدم های خواب و بیدار شده بودم که تا میان حرف بزنن ، خوابشون میبره و قدرت تلکمشونو از دست میدن.
وقتی تونستم چشمامو باز کنم که نمیدونستم کجام و ساعت چنده!
ترس و وحشت تو جونم ریخت ، سرمو از روی بالش بلند کردم تا عطا رو صدا زدم که دیدم همون لحظه از در اومد داخل...انگار دنیارو بهم دادن
_سلام قربونت برم...
صورتشو که کنارصورتم گذاشت خداروشکر کردم که زنده ام و دوباره میبینمش..
_چم شده من؟
گونه ام و ب*و*سید ...
_تو باید بگی چی شده!
با صدای سهراب ، چشمامو باز کردم و همینطور که صورت عطا کنار صورتم بود ، به اخم سهراب خیره شدم
@romangram_com