#دلهره_پارت_299

_برای منم دعا کردی؟
سرشو چرخوند و از سرشونه اش نگاهم کرد...چشمای قرمزش خندید
_آره ، ولی خب تو باید خداروشکر کنی چون از همه چی بهترین و بهت داده ، بهترین مادر ، بهتر برادر ، بهترین همســـــر!!!
زدم زیر خنده و لبخندش آروم آروم از روی لبش جمع شد...
_اصلا هم تو زندگیش غر نزده ، تو رو اذیت نکرده ، همیشه تو خونه بهت آرامش داده ، هیچوقت باعث نشده تو سرتو بکوبی به کابینت ، تازه با این هیکل چاقش اونقدر سالمه که میتونه بدون هیچ مشکلی بچه دار بشه و برای تو پسر و دختر بیاره...
با بغض لبشو گاز گرفت و سرش و پایین انداخت...حالا که توکل کرده بودم به خود ِ خدا ، دلم مصمم تر و آروم تر شده بود.
دستمو پشت کمرش گذاشتم و خودم و بهش نزدیک کردم.
_ساغر ،عزیزم ، این حرفا برای چیه؟ آدم وقتی وارد یه رابطه ای میشه از فردای اون رابطه هیچ خبری نداره ، مشکلات توی زندگی همه هست ، مشکل که من و تو نداریم، اگه بابت این مریضی ناراحتی ، باید خداروشکر کنیم که درد ِ بی درمون نگرفتیم! این جور وقت ها به کسایی فکر کن که زندگیشون از من و تو خیلی عقب تره ، ما همو داریم ، من از لحظه به لحظه ی زندگیم با تو راضیم...وقتیم که پا جلو گذاشتم خیلی زود فهمیدم دختره حاج بابا ، اونقدر صاف و ساده هست که شبیهشو هیچ جا نمیتونم پیدا کنم...قبول دارم تو زندگیمون کم آوردم ولی قول میدم که دیگه تکرار نشه...
سرشو بلند نکرد اما دونه های اشکشو دیدم که پایین میفتن ، درست روی دستاش...
کف دستمو روی دستش گذاشتم
_ساغر من خیلی دوست دارم ، علاقه ی من تو کم نشده...به خدا قسم...بیا فکر کنیم این بچه و موندن و نموندش یه امتحان الهیه ، یه امتحان که مارو باید بیشتر بهم نزدیک کنه ، بیشتر باید هوای همو داشته باشیم ، بهم فکر کنیم ، حتی بهم بیشتر از سابق محبت کنیم.اصلا به این فکر کن که من یه مریضی رو گرفتم و ...
وسط حرفمو سرشو بلند کرد و گفت
_لال شی ایشالا!! این چه حرفیه؟
خنده ام گرفت
_نخند عطا ، به دلم بد میفته ، تو مریض بشی من میمیرم
خنده ی روی لبم پهن تر شد و پیشونیم و نزدیکش بردم
_عاشقتم...
رد ِ خنده داشت روی لب هاش نقش میبست که با صدای سرفه یه نفر که پشت سرمون ایستاده بود ، هر دومون از هم فاصله گرفتیم.
_استغفرالله ، اینجا جای اینکارا نیست ،
ساغر چادرشو کامل روی سرش کشید و بازومو گرفت.من اما به مردی که سرش و تا گردنش پایین انداخته بود زل زدم و گفتم
_شما که سرت پایینه ، چجوری نگات افتاد به ما؟
ساغر به دستم فشار آورد و قبل اون مرد گفت
_بریم عطا ، ول کن
مرد سرشو تکون داد و با استغفرالله استغفرالله گفتن ازمون دور شد
_عطا چرا دهن به دهن میکنی؟
لبه ی آستین کتم و گرفت و کشید
_بریم دیگه

@romangram_com