#دلهره_پارت_296

_اگه دکتر خوبی نباشه چی؟؟ بریم پیش یه دکتر دیگه
صورتشو روی دستم فشار داد و گفت
_این دکترو ، پزشک یلدا معرفی کرد بهم ، بعدم من چنتا رفتم عطا ، همشون همین نظرو داشتن ، فقط یکیشون به جای اینکه م*س*تقیم بهم بگه ، هی گفت تو جوونی ، فرصت داری ...خب معنی این حرف ها یعنی چی...یعنی نمیمونه دیگه!
پلک هام و روی هم فشار دادم و صورتمو لابه لای موهاش بردم ، نفس عمیق که کشیدم خندید
_ترسیدم باهام قهر بمونی ، همه دنیا یه طرف ، تو یه طرف عطا...رحم کن به من ،وقتی بهم اخم میکنی مثل آدمی میشم که دیگه هیچی برای از دست دادن نداره ، میخوام دنیا نباشه وقتی که تو ازم دلخوری...
روی سرشو ب*و*سیدم و صورتم و کنار صورتش گذاشتم...از گوشه ی چشمش نزدیک بود اشکی سرریز بشه که گرفتمش
_برو شونه بیار موهاتو شونه کنم
خندید و چشماشو باز کرد ، صورت هامون مقابل هم بود که گفت
_تقصیر خودته ، تو باهام قهر کنی به خاطر کی به خودم برسم ؟
لبخند زدم و بلند شد ، با ذوق سمت اتاقش رفت و با شونه ی صورتش برگشت.
_بیا اینجا عطا
رفتم روی مبل نشستم و پایین مبل روی زمین نشست.
موهاش توی هم گره خورده بود ، با حوصله و صبر در حالی که فکرم به شدت تند و با عجله کار میکرد ، گره ی موهاشو باز کردم.
_عصری بریم به یلدا و مهرآیین سر بزنیم؟ دلمم برای مامان مولود تنگ شده
دیدن بچه ی یلدا خانوم میتونست ساغرو غمگین کنه!
_نه تازه دیدیمون
_کجا تازه دیدیمشون ، خیلی وقته که ، خب بریم یه ساعت میشینیم برمیگردیم.
شونه رو دستش دادم و زیر بغل هاشو گرفتم و بلندش کردم.
توی آغوش خودم جاش بهتر بود
_نمیشه چند روز به هیچ چیز و هیچ کس فکر نکنیم؟
صورتش و مقابل صورتم قرار داد و گفت
_آخه واسه چی؟ خب صله ی رحم برکت میاره طول عمرو زیاد میکنه ، اصلا شاید خدا بچمونو به خاطر همین صله ی رحم نگه داشت!
حلقه ی اشک توی چشمام جمع شد و نگاهشو ازم گرفت
_قرار بذاریم که بهش دل نبندیم!
بغض داشت صورتش که سرشو کج کرد و آروم گفت
_باشه
به باشه های ساغر نمیشد اعتماد کرد...

@romangram_com