#دلهره_پارت_274
تلفنم که زنگ خورد ، گوشیم و جواب دادم ، قبلشم یه سرفه کردم تا صدام صاف بشه
_جانم عطا؟
_کجایی ساغر؟
صداش خیلی نگران بود
_اومده بودم بیرون ، توی بارون گیر کردم ، خیلی ترافیکه
_چرا نگفته بودی بهم!
صداش از اون نگرانی دراومد و طلبکار شد!
_خب حوصله ام سر رفت ، تو که وقت نداری با من بیرون بیای ، خودمم یهو دلم هوای بیرون میکنه ایراد داره؟
نفسشو توی گوشی فوت کرد
_مامان مولود اومده بوده بهت سر بزنه ، میبینه نیستی ، سراغتو که گرفت نگران شدم.
یهو کفری شدم و با دلخوری گفتم
_آهان پس مامانت اومده پشت در مونده، ناراحت شدی ،
_یعنی چی؟ چرا حرفو بد برداشت میکنی ، چون قرار نبود بری بیرون وقتی مامان مولود گفت ، نگرانت شدم.
با حرص به ترافیک نگاه کردم
_من یه ساعت دیگه ام نمیرسم توی این شلوغی
سکوت کرد و با تاخیر گفت
_باشه ، مراقب خودت باش ، حواستم به گوشیت باشه ، منم از شرکت زود راه میفتم.
بدون اینکه ازش خداحافظی کنم گوشی و قطع کردم.
خاک بر سرت ساغر ، از اولشم هیچیت از سر عطا زیادی نبود ، خودتم خوب میدونستی ، حالا هم با این مریضی و ضعفی که داری یه بچه نمیتونی به دنیا بیاری ، بعد زبونت درازه ؟
بغض کردم و لبمو جمع کردم توی دهنم ،واقعا من به چه حقی با عطا بد حرف زدم؟ دیگه بهتر نیست دهنمو ببندم و خودمو بیشتر از این خراب و کوچیک نکنم؟اگر عصبانیش کنم و سرش غر بزنم ، با این نازایی که دارم ، میتونه طلاقم بده...طلاق؟؟
عطا اینقدر بی رحمه؟
بغضم یهو ترکید ، وقتی راننده از آیینه ی ماشین نگاهم کرد ، خجالت کشیدم و روسریم و کشیدم جلوی چشم هام...
*********************
قبل عطا رسیدم خونه ، به مامان مولود زنگ زدم تا ازش عذرخواهی کنم ، بنده خدا نگرانم شده بود ، چند باری که عطسه کردم ، ترسید سرما خورده باشم ، گفت سوپ درست میکنه و فردا برام میاره ، باید از این به بعد هوای همه رو بیشتر از قبل داشته باشم ، این عیب و ایرادی که ممکنه تا قیامت یا تا وقتی که زن عطا هستم ، روم بمونه ، زبونمو کوتاه کرد
دوش گرفتم و لباس های گرم پوشیدم ،عطا یه ساعت بعد من رسید ،چایی براش ریختم.
_خرید رفته بودی؟
روی میز دنبال گوش پاک کن میگشت که گفتم
@romangram_com