#دلهره_پارت_264
به پهلو شد و با خنده گفت
_چرا اومدی حیاط ، سرما میخوری
بشقاب و روی میز گذاشتم و پشت تاب و گرفتم
_عطا زیاد هول ندی ها ، میترسم
یادم افتاد ساغر خیلی ام علاقه ای به تاپ بازی نداره ، برای همین یکم که تاپ و عقب کشیدم ، رهاش کردم و آروم تاپ خورد
_برای عروسشون کادوام خریدن
رو به روش نشستم و همینطور که مشغول تاپ خوردن بودبراش میوه پوست کندم
_خب چیزی لازم داری بگو من برات میخرم
_عطا
با جیغش ، نزدیک بود از روی تاپ بیفته اما خیلی زود دو طرف ِ میله ی تاپ و گرفت
مامان مونس ، در خونه رو باز کرد و با لبخند به هردومون نگاه کرد ، به احترامش بلند شدم و ایستادم
_راحت باش پسرم ، فقط سرما نخوردین.
ساغر که به روی خودش نیاورد اما من تشکر کردم و گفتم
_ممنون حاج خانوم ، خوبه هوا....خیالتون راحت
سری تکون داد و رفت داخل...به ساغر اخم کوتاهی کردم
_میدونستم میخوای به همه یه تیکه ای بندازی ، نمی اومدم باهات! چطور با بارداری یلدا خانوم و محبتی که بهشون شد ، کنار اومدی و خودت شدی یکی بدتر از مامان مولود و عارف! حالا سر نرگس خانوم....
پاهای کوتاهشو به زمین رسوند تا تاپ و نگه داره ، بعدم با حرص بلند شد و کنارم نشست
_عطا چرا نمیفهمی ، اینا فامیل منن ، پدر و مادر و برادرهای منن ، نه داداش تو و مامانت...واقعا متوجه نیستی که منو کمتر از قبل میبینن؟؟
همینم مونده بود که به ساغر حق بدم!
_نه به نظرم تو حساس شدی.به فکر این باش که این روزا نصیب ماهم میشه ، اگر نرگس خانوم حسادت کنن ، یا یلدا خانوم ، چه حسی بهت دست میده.
دستاشو بغل کرد و تکیه داد به تخت
_تو حرف منو نمیفهمی.
_به خانوم قشنگی مثل شما بداخلاقی نمیاد.
دستمو دور گردنش انداختم و شونه هامون بهم مماس شد
_من با این تعریف ها خر نمیشن
_دور از جون ، شما خانومی...
گوشه لبش یکم کش اومد اما خیلی زود دوباره اخم کرد
@romangram_com