#دلهره_پارت_236
_آفرین دختر قشنگم
گوشه ی لبش خندید و اشکش روی گونه اش ریخت.
ب*و*سیدمش...
_آی...ساغر...
به هول عقب اومدم و ببخشید گفتم...ولی به خاطر نزدیکی ِ من نبود ، زیر دلشو گرفت و ناله ی بلندتری کرد
_وای یلدا جانم...تو رو خدا
بلند شدم و شماره ی عارف و گرفتم ، در دسترس نبود .
شماره ی خواهر یلدارو بلدم نبودم فکر کردم شاید به مهتا زنگ بزنم بتونه راهنماییم کنه.خیلی زود جواب داد و بهش ماجرا رو گفتم.
بهم گفت اگر دیرتر از اورژانس رسید ، از همونا بخوام که یلدارو بیمارستان ِ زایمان خودش ببرن تا اگر خدایی نکرده اتفاقی افتاد ، دکتر ِ یلدا اونجا باشه.
ناله های یلدا...بی هوش شدن و دوباره چشم باز کردنش ، ذهنم و از کار انداخته بود ، نمیدونستم باید چیکار کنم ، دوباره زنگ زدم اورژانس و با گریه التماسشون کردم ...
همینکه تلفن و قطع کردم زنگ درو زدم.
فکر کردم عارفه اما دو نفر از اورژانس اومده بودند.راهنماییشون کردم داخل خونه...
بعد چند دقیقه که فشار یلدارو گرفتن و معاینش کردن ، یکیشون گفت آزمایش ها و دفترچه بیمه ای اگر یلدا داره همراه خودم بردارم ...
یلدارو وقتی از خونه بردن که دیگه حرف نمیزد.
**************************
به محض رفتن ِ اورژانس منم از خیابون یه دربست گرفتم و آدرس بیمارستان و دادم، توی راه چند بار به عارف زنگ زدم ولی در دسترس نبود.
جلوی در بیمارستان پیاده شدم و به هر مکافاتی بود یلدارو پیدا کردم.
به مسئول اورژانس پرونده ی پزشکی ِ یلدارو دادم و قرار شد خودشون به پزشک ِ یلدا زنگ بزنن...
اونقدر وایسادم جلوی پرستار تا کار دیگه ای که انجام میداد و کنار گذاشت و به دکتر یلدا زنگ زد ، خداروشکر توی بیمارستان بود و قرار شد بهش سر بزنه.
_برید امور مالی هزینه رو پرداخت کنید
فکر کردم با من نباشه اما ، به جز من کسی جلوش نبود!
_دکتر که هنوز معاینه اش نکرده.
_باشه ، اورژانس دستور بستری داده ، باید یه درصدی از هزینه رو غیر بیمه خودتون پرداخت کنید
چادر که سرم نکرده بودم، روسریم و که عقب رفته بود جلو کشیدم و توی کیف پولم دنبال کارت هام گشتم.یه کارتم بود که پول های اضافه ی ماهیانه ای که عطا بهم میداد و پس انداز میکردم.
بالاخره با پرس و جو ، امور مالی و پیدا کردم و اسم یلدارو گفتم...
_دو میلیون و صد ...فعلا باید پرداخت کنید
نفسم راحتی کشید و کارتم و سمتش گرفتم
@romangram_com