#دلهره_پارت_190

_خاک بر سرم .به تو گفت گم شو؟ چقدر این بچه بی ادب شده.خوبه والا دلم خوش بود پسرم نااهل و بد دهن نشده.ای مولود ، چه کردی با این تربیتت!!
یه جوری بغض کرد و با ناراحتی نگاهم کرد که خیلی زود مجبور شدم راستشو بگم.ارزش نداشت به خاطر مظلوم نمایی مامان مولود و حرص بدم
_دروغ گفتم .فقط گفت ساغر برو بیرون!
یه لحظه حس کردم مامان مولود خنده اش گرفته ، ولی جلوی خودش و گرفت و دستشو که تسبیح سبز رنگ لای انگشتاش بود جلوی دهنش گرفت.
_فکرشم نمیکردم عطا صداش از یه حدی بالاتر بره .به خدا اینو دیگه راست میگم .یه طوری سرم داد زد هر شیش هزار و هفتصد گرم بدنم لرزید
اینبار به خنده افتاد و صورتم و غرق بـ ـوسه کرد ، به جای پسرش اون ازم معذرت خواست
_بمیرم برات عروس جان .هنوز مونده این مرد هارو بشناسی.همه کاری و خوب بلدن ، اصلا تو ذاتشون خدا گذاشته ، ولی خیلی هاشون جهاد میکنند و جلوی خودشون و میگیرن خیلی هاشونم بنده ی شیطون میشند و تسلیم
سرم روی سیـ ـنه اش گذاشتم ، چشم هام میسوخت و ولم میکردی همونجا تو بغـ ـلش ساعت ها میخوابیدم
_من ازت معذرت میخوام دخترم ، امشبم باید عطا از دلت دربیاره وگرنه من دیگه مادرش نیستم.
همینطور که تو بغـ ـلش بودم یه فکر بکری به سرم زد
_میگم مامان جون .من شرط واسه بخشیدنش دارم !
پای چشم هام دست میکشه و تر بودن پلک هام و میگیره
_شرطت چیه مادر؟ یه چی باشه بتونه بچه ام از پسش بربیاد! یه وقت مردتو با خواسته ات خار نکنی دور شکلت بگردم
موزیانه خندیدم و گونه اشو بـ ـوسیدم
_اتفاقا از مورد کارهایی که اگه بخواد خیلی ام خوب از پیش برمیاد ، بین هم نسل های خودش نمونه است!
مامان مولود که سر از حرف هام درنمیاورد به خنده افتاد و گفت
_باشه مادر ، من بهش میگم شرط تو واسه بخشیدن اینه که به خواسته ات گوش کنه.خوبه؟
با احساس رضایت تمام دوباره صورتشو میبـ ـوسم و محکم بغـ ـلش میکنم
_عجق منو خوجلم
با این مدل حرف زدنم غرق خنده میشه و لپم و میکشه
_تا تو بری صورتتو یه آب بزنی و یکم آرایش کنی منم برنج گذاشتم
حرفشو گوش نمیدم و قبل از دوش گرفتنم برنج کته رو آماده میکنم و میدوئم توی اتاق..خدا کنه اینبار نقشه ام بگیره
از اتاق بیرون که بیرون اومدم عطا بهم سلام کرد ، زیر لب جوابشو دادم و چپیدم تو خونه ی اول و آخر خودم ، آشپزخونه!
برنج هنوز دم نکشیده بود ، از توی کابینت یه ظرف برداشتم تا کباب هارو توش بچینم ، صدای حرف زدن مامان مولود و عطارو واضح نمیشنیدم ، خیلی هم برام مهم نبود به پسر درازش چی میگه!
یه نگاه به پذیرایی انداختم ، پسره دیوانه با همون لباس از خونه بیرون رفته بود ، وای به حالت اگه سرما بخوری ، دونه دونه موهاتو از ته میکنم ،
_ساغر جان ؟!
از توی آشپزخونه جواب مامان مولود و میدم

@romangram_com