#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_97
سهراب عصبی گفت : بیا زن عمو دخترتو تحویل بگیر
مامان با تعجب گفت : چی شده سهراب
زن عمو سوسنم با صداى فرياد سهراب به حیاط اومد
سهراب بازوی سوگل گرفت و به وسط حياط پرت کرد و با فرياد گفت : از خود خانوم بپرسین چیکار کرده
زن عمو گفت : سهراب این کارا چیه ؟
سهراب پوزخندی زد گفت :این خانوم قاتل بچه ی منه
مامانجون زد تو صورتش گفت : این چه حرفیه راجب زنت میزنی ، مادر
سهراب - هه مامانجون کاش دروغ بود اما راسته امروز بی خبر از من رفته بچه رو سقط کرده
مامان با ناراحتی گفت : سوگل سهراب راست میگه ؟
سوگل با صدای که به زور از گلوش در می اومد گفت : به کی بگم من بچه نمی خوام من بچه دوست نداشتم
سهراب عصبی به سمت سوگل یورش برد که زن عمو به موقعه بهشون رسید و بازوی سهراب گرفت و گفت :مادر شاید اشتباه میکنی از کجا میدونی سقط کرده
سهراب - بله مادر من سقط کرده بعد از ظهر وقتی از سرکار برگشتم دیدم حالش بده به زور دکتر زنان بردمش نمی خواست بره که نگو خانوم می ترسیده من بفهمم وقتی دکتر گفت : آقای محترم خانومتون سقط سختی داشته فکر کردم یه پارچ اب سرد روی سرم خالی کردن باورم نمی شدسوگل اینکارو کرده باشه خیلی برام گرون تموم شد که دکتر با کنایه گفت : شما که می خواستین سقط کنین چرا یه جای خوب نبردینش که حالا به احتمال زیاد دیگه نمی تونه بچه دار بشه شما بگو من چیکار میکردم
باورم نمی شد سوگل اینکارو کرده باشه اونم با بچه ی خودش که از گوشت و تن خودش ، واقعاباورش خيلى سخت بود
سوگل با هق هق گفت : اون بچه ی منم بود اما من دوستش نداشتم ،من بچه دوست ندارم، من و تو هنوز بچه ایم ،اول زندگی بچه چیه ،ما هیچی از خودمون نداریم، نه خونه ی ،نه شغلی برای بچه اوردن وقت زیاده
سهراب - اخه باید به من بی غیرتم میگفتی یا نه اون بچه ی منم بود
romangram.com | @romangram_com