#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_68
توی خودم مچاله شده بودم که دست حامی حلقه شد دور کمرم و من و کشید توی بغلش زیرگوشم گفت : من عادت دارم یه چیز باید تو بغلم باشه تا خوابم ببره گفتم : یه امشب زن عقدیم و بغل کنم از هیچی بهتره
" گاهی ادما نمیدونن با یه حرف چطور قلبت و میشکنن و غرورت رو خورد میکنن
بغض گلمو گرفته بود یه زن هر چقدر صبور و محکم باشه ولی بازم یه زنه با تمام احساسات زنانه است و نیاز به محبت داره به عشق به اینکه کسی باشه که خاص دوستش داشته باشه
حلقه ی دست حامی دورم تنگ تر شد و چیزی توی دلم تکون خورد حسی به شیرینی عسل و به تلخی زهر توی چشمام اشک جمع شد دستی به چشمام کشیدم و نفسم رو مثل آه بیرون دادم
خواستم بخوابم اما مگه می شد ....
گفتمش بي تو دلم مي گيرد !
گفت با خاطره ها خلوت كن...
گفتمش خنده به لب مي ميرد !
گفت با خون جگر عادت كن...
گفتمش با كه دلم خوش گردد؟
romangram.com | @romangram_com