#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_67
سری تکون داد رفتم بیرون روی مبل نشسته بودم که گوشی حامی روی میز بود زنگ خورد کنجکاو شدم و سرمو کمی روی میز خم کردم نگاهم به عکس و اسم روی صفحه ی گوشی افتاده بود انداختم عکس خندون پرند و اسمش که پرنده سیو شده بود خنده ام گرفته بود حامی با شندین صدای زنگ گوشیش از اشپزخونه بیرون اومد منم انگار نه انگار که داشتم با چشمام گوشیشو می خوردم تندی گوشیش و برداشت گفت : چیه پرند
نمیدونم اون چی گفت که حامی عصبی گفت : ببین برای من صداتو بالا نبر نخیر شب نمیام عزت زیاد و تق قطع کرد
وقتی دید دارم نگاهش میکنم گفت : چیه نگاه میکنی پاشو بریم بخوابیم خسته ام
جان این چی گفت ....
اومد طرفم و زیر بازوی لختم گرفت گفت : امشبم که نذاشتی برم پیش همسرم باید حالا مریض داری کنم
خدایا یه ادم چقدر رو داره
- خوب می خواستی بری
- مشکلی نداره فردام روز خداست میرم
کنار در اتاقم دستمو از توی دستش بیرون کشیدم گفتم : خودم میرم دیگه
ابرویی بالا انداخت گفت : در خدمتیم امشب ،بعد ادای من و در اورد گفت : خودم میرم ...
نیشم باز شد گفت : مواظب باش از ذوق اینکه شب کنارتم پس نیوفتی یه وقت بد عادت نشی ...همین امشبه فقط اونم بخاطر اینکه دکتر گفته
چشمام و تو
حدقه چرخوندم گفتم : چطوره یه دور بگم که وسوسه نمی شی عاشقمم نمی شی چون قابل ترحمم بهم ترحم میکنی خوبه اینا ....
نگاه عمیقی بهم انداخت وچیزی نگفت
منم گوشه ی تخت دراز کشیدم و لحاف و کشیدم روم پشتم به حامی بود امشب دلم از هر شبی بیشتر گرفته بود منم چه لوس شدم با تکون تخت فهمیدم حامی هم دراز کشید و لحاف و کشید طرف خودش ....
romangram.com | @romangram_com