#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_18
دستمو روی چشمام گذاشتم ...
یهو مچ دستمو با یه دستش گرفت از لای دندونای کلید شده غُرید - حالا من مرد نیستم آره ؟ خواهر تو خراب بود نه که من مردونگی نداشته باشم فهمیدی ... خوب از کجا شروع کنیم ... که تو از هیجانه با من بودن اون قلب نیمه کارت پس نیوفته ...
نگاه دردناکی بهش انداختم چطور یه آدم انقدر پست میشه که یکی از خودش پاین تر و تحقیر کنه ... انگار بیماری من تقصیر خودمه ...
خداجون منم میبینی آخه گناه من چی بود ک اینجوری باید تقاص پس بدم...
- چیه نگاه میکنی، دوست ندارم در حین رابطه اون قیافه ی نحستو ببینم فهمیدی؟
- چرا من و اذیت میکنی مگه من گفتم سوگل فرار کنه مگه تقصیر منه ؟
-اره تقصیر تو این که شبیه خواهرتی شنیدی میگن وقتی جنگل آتیش میگیره تر و خشک با هم میسوزه ... وقتی خواهرت به تو رحم نکرد و نامزدت و قاپید رفت .. چرا من باید به کسی که شبیه اون خائنه رحم کنم ...
وقتی تو درد بکشی حتما اونم این درد و احساس میکنه و این برای من لذت داره حالام ساکت شو مثلا شب عروسیمونه شب زفاف ... البته اگه دختر باشی
با نفرت به چشمای سیاهش نگاه کردم گفتم : هر چی توهین کنی چیزی نمیگم فقط بخاطر این که درک میکنم چه شرایط سختی براتون بوده اما اجازه نمیدم به نجابتم توهین کنین ...
چشماش و تنگ کرد گفت : عجب سخنرانی ؟؟ وای متحول شدم ... لازم نکرده تو منو درک کنی ...
سرشو آورد جلو ... دستشو پشت سرم گذاشت تا سرم تکون نخوره ...
با هر نزدیک شدن حامی و اون بوی گس رودریگز حس تهوع بهم دست میداد چشمام و بسته بودم تا نبینم ...
هرم نفسهاش توی صورتم می خورد ... هر لحظه منتظر بودم تا بدترین اتفاق زندگیم رخ بده ... وقتی دیدم هیچ کاری نمیکنه چشمام باز کردم ... صورتش هنوز روی صورتم خم بود ... وقتی دید دارم نگاهش میکنم ... پوزخندی زد و گفت : آخی منتظر بودی؟ داشتی رویا می بافتی حیف که هیچ چیزت برام جذاب نیست تا تحریکم بکنه ... ههه نه طنازی داری نه وسوسه برانگیزی تو هیچی نیستی جز یه مریض بدبخت ک خانوادت نخواستنت...
از جاش بلند شد بلوزش و برداشت گفت : ببخشید که تحریکم نکردی ... حالا تو خماری بمون ... بعد قهقه وحشتناکی سر داد از اتاق خارج شد ... "روانی "
romangram.com | @romangram_com