#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_161

خیلی حرصی شدم و با ناراحتی رومو ازش گرفتم

""""

تقریبا ده روز از روزی که دستم شکسته بود میگذشت...

اخلاق حامی یه روز خوب بود یه روز

ساکت یه روزم عصبی و سرگردون

منم زیاد باهاش دم خور نمیشدم، قرار بود ده روز دیگه دستمو باز کنم

کنار هم نشسته بودیم که گفتم

- من فردا میخوام خونه ی بابام برم

- بری چیکار

- وا میرم دیدن مامان ،دیروز زنگ زده بود دلم براشون خيلى تنگ شده

حامی سری تکون داد گفت : خودم

می رسونمت ِ...

- باشه از صبح میخوام برم

حامی دیگه چیزی نگفت

چند شب می شد هرکی اتاق خودش میخوابید...

romangram.com | @romangram_com