#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_160


پوشیدم موهام خیس بود و به سختی

خشکشون کردم حامی دیرتر از شب های

دیگه اومد چایی گذاشته بودم و یه

آرایش ملايم کرده بودم شیک و پیک نشسته

بودم رو مبل، لباسای حامی رو اتو کرده بودم

و سر جاشون گذاشته بودم ، حامی بایه

دسته گل لیلیوم داخل اومد، دسته گل راروى اپن

گذاشت وبا تعجب گفت: خودت حموم رفتی ؟

- به نظرت باید باکی میرفتم؟

-چرا صبر نکردی تا بیام؟

- شما سرتون شلوغه نوبت به ما نمیرسه

راستی دیشب پیش پرند جونتون خوش گذشت؟

-بد نبود، باتو فکر کنم بیشتر بهم خوش بگذره

چشمکی زد!


romangram.com | @romangram_com