#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_159

مجبور از جام بلند شدم و گوشی رو برداشتم سلام هستم

- کجایی دارم صدات میکنم

- کجا رو دارم برم خونه ام

نفسش رو داد بیرون گفت : چیزی لازم نداری

- نه ممنون قطع کنم

مکثی کرد گفت : مراقب خودت باش

و دیگه چیزی نگفت ولی صدای نفس

هاش به گوشم میخورد و از پشت تلفن با صدای آرومی گفتم : خسته نباشی و قطع کردم...

بعد از ظهر بعد از انجام کارام به سمت اتاقم رفتم

و رو به روی آئینه ایستادم

چند روز میشد حموم نرفته بودم قیچی

رو برداشتم و بند لباسم رو قیچی کردم

لباس افتاد رو پام دستمو پلاستیک

پیچیدم و به سمت حموم رفتم و دوش گرفتم از

حموم اومدم بیرون به دکلته ی کوتاه

romangram.com | @romangram_com