#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_155

جدی شدم و با سرد ترین صدای ممکن

گفتم : بچه نیستم و بار اولم نیست که

تنها باشم شما برو به خوشیت برس

حامی تا خواست چیزی بگه رفتم سمت

اتاق و گفتم : نمیخوام توضیح بدی من

وجودم فقط برای خاموش کردن حس

نفرتت نسبت به کسانی که تو رو دور زدن هست حالا برو ....

وارد اتاق شدم

وقتی صدای محکم بهم زدن در سالن بلند

شد سُر خوردم و پشت در اتاق نشستم

حالم خوب نبود تا می اومدم به همه

چی امیدوار بشم یه اتفاق جدید می

افتاد از جام بلند شدم تا برم یه دوش

بگیرم اما هر کار کردم نتونستم لباسام و

دربیارم چشام پر اشک شد با بغض

romangram.com | @romangram_com