#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_112
- صبح توام بخیر، بیا صبحانه بخوریم تا
یه سری خونه ما بعد خونه ی شما بریم
سری به معنی باشه تکون داد
و ناهار و قرار شد به خونه پدر جون بريم ....
"دیشب خیلی فکر کردم باید یه تصمیم صحیح میگرفتم باید به طور جدی با حامی صحبت میکردم "
بعد از صبحانه به خونه بابا اینا رفتیم
خدا رو شکر سوگل نبود " دیگه حسه قبلأ نسبت بهش نداشتم ، ازش ناراحت و دل چرکین بودم "
اما مامان خیلی نگران سوگل بود بعد
سقط سختی که داشته هنوز وسطشون
شکراب بود و سوگل خیلی ضعیف و
رنجور و دل نازك شده ....
بعد از دید و باز دید از همه به خونه
پدر جون مادر جون رفتيم ، مادر جون با دیدنمون
لبخندی زد و برای دوام خوشبختیمون اسپند
romangram.com | @romangram_com