#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_111

اتفاقی مى افتاد و موضوعى پیش می اومد

که فکر کنم تمام زحمت ها و تلاشام بی فایده است ...

صبح وقتی بیدار شدم احساس سردرد بدى

میکردم یه دوش اب سرد گرفتم تا کمی

حالم بهتر بشه دستی به صورتم کشیدم

از اتاق رفتم بیرون متوجه شدم حامی

همونجا کنار تلويزيون روی مبل خوابش

برده بدون هیچ سرو صدایی میز

صبحانه رو چیدم به اتاقم رفتم که صدای

حامی از بیرون اومد ،بیرون رفتم ، ديدم حامی

دست و صورتش و شسته از سرویس

بهداشتى سالن پدیرایی بیرون اومد

حوله اش و دور گردنش انداخته بود با

دیدنم لبخندی زد و ارام گفت : سلام صبح

بخیر، عزيزم

romangram.com | @romangram_com