#دریا_پارت_194
روبه رهام ادامه داد:تصمیمت برای موندن جدیه؟
رهام قاطع جواب داد:آره تو مشکلی داری؟
عمه مثل قاشق نشسته پرید وسط
-نه چرا باید مشکلی داشته باشه؟
می خواد هرطورشده دختره ترشیده شو بندازه به رهام پس اون خواستگارا....
شیدا بی توجه به مادرش روبه رهام گفت:چرا؟توکه خیلی برای رفتن مصمم بودی
-چون قبلاًدلیلی برای موندن نداشتم
به من نگاه کرد وادامه داد:
-اما حالا برای موندن دلیل مهمی دارم
شیدا این بار نه با نفرت بلکه با حسرت بهم نگاه کرد
-مامان بهتره دیگه تمومش کنید
وبه سرعت ازپله ها بالارفت عمه بانفرت به طرفم اومد ودستش به قصد زدن بالارفت چشمامو بستم وهر لحظه منتظر بودم تا یک طرف صورتم بسوزه اما اتفاقی نیفتاد آرشام باگرفتن دست عمه مانعش شده بود
-عمه بهتره احترام خودتونو نگه دارید
عمه بانفرت بهم زل زد
-اشتباه نمی کردم تو علاوه براینکه ظاهرت شبیه مادرته مثل مادرت خونه خراب کن هم هستی
romangram.com | @romangram_com