#دریا_پارت_193


رهام حرف عمه رو قطع کرد

-اما من راضی نیستم

-پسرم می دونم یه مراسم کوچیک راضی کننده نیست اما باید قبل از رفتنتون برین سر خونه زندگیتون

-منظورم اینه که کاملاً با این ازدواج مخالفم

عمه با عصبانیت به شیدا که درظاهر مظلوم شده بود اشاره کرد

-یعنی چی؟شیدا این قدر عاشقته که همه ی خواستگاراشو به خاطر تو رد کرده..

آخه کدوم احمقی خر مغزشو گازگرفته که بخواد بیاد خواستگاری این دختره ی آویزون..پارازیت..کنه...ایشششششش

رهام به شیدا نزدیک شد وبا پوزخند گفت:یعنی تو اینقدر عاشقمی؟



شیدا چشماشو مظلوم کرد

-آره خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی

رهام بلند روبه هم گفت:پس باید اعلام کنم که از رفتن به آمریکا منصرف شدم وتصمیم دارم برای همیشه ایران بمونم

به وضوح رنگ شیدا پریدوازجلد مظلومانه اش بیرون اومد

عمه باخوش حالی گفت:اینکه خیلی خوبه ایران بمونید وپیش خودمون باشید بهتره

شیدا بالاخره به زبون اومد:صبرکن مامان...


romangram.com | @romangram_com