#دریا_پارت_192
دکتر صدر صدر درظاهر آدم شاد وسرخوشیه فکر نمی کردم چنین غم بزرگی تو سینش داشته باشه
-خوب بهش فکر کن
-ازتون ممنونم
با اومدن عروس ودوماد همه ازجاشون بلند شدن رها با اون آرایش ولباس درست مثل فرشته ها شده بود شهنام هم خیلی خوش تیپ شده بود ودست در دست هم به سمت جایگاه عروس ودوماد می رفتن امیدوارم خوش بخت شن
بعد از چند ساعت بالاخره مهمونی با تموم اتفاقات عجیبش تموم شد ومهم ترین نکته این بود که امشب شیدا زیاد دور وبر رهام نمی پلکید نمی دونم حالا باید خوش حال باشم یا نه؟چون کمی دلشوره دارم اما دلیلشو نمی دونم
بارفتن مهمونا فقط خانواده ی ما وعمه وعمو مونده بودن وهمگی تو پذیرایی نشسته بودیم عمه شراره سکوتو شکست
-رامین کی قراره تکلیف این دوتا جوون مشخص بشه؟
-تکلیفشون مشخصه هروقت خواستن می تونن برن ماه عسل
-اون که بله..منظورم شیدا ورهامه
با این حرفش احساس کردم قلبم از تپش ایستاد پس دلشوره هام بی مورد نبوده
رهام کاملاً متعجب شده بود اما شیدا بالبخند مرموزی نظاره گر بحث بود انگار می دونست قراره چنین بحثی پیش بیاد
-بهتره قبل از رفتن رهام براشون مراسم بگیریم
عمو جواب داد:
-درسته این شرایط درصورتیه که خودشون هم راضی باشن
-شیدا راضیه رهام هم..
romangram.com | @romangram_com