#دریا_پارت_170

-نه به خدا این طور نیست من از اون پسره وخانوادش متنفرم باورکن راست می گم

فکرکنم باورکرد چون فشارش کمتر شد چشمم افتاد به آرشام وپریا که سمت دیگه پیست رقص درظاهر می رقصیدن اما ازچهره ی عصبانی آرشام مشخص بود داره واسه پریا خط ونشون می کشه

باتموم شدن آهنگ به سمت میزمون برگشتیم آرشام وپریاهم اومدن

پریا ازجاش بلند شد تا بره اما آرشام دستشو گرفت

-کجا؟

-باید برم مطمئن شم کم وکسری نباشه

بایه حرکت روصندلی نشوندش

-لازم نکرده

-آخه...

-همین که گفتم

اعلام کردن باید کادوهارو بدن به پریا اشاره کردم بلندشه وباهم ازجامون بلند شدیم آرشام ورهام هم زمان گفتن :کجا؟

من جواب دادم: باید کادومو بدم

آرشام و رهام هم ازجاشون بلند شدن

-پس باهم می ریم

بعد از دادن کادوها پریا تصمیم گرفت برای شام ازمون جداشه اما آرشام محکم دستشو گرفت وبه سمت میز رفت پریاهم هرچقدر تقلا کرد نتونست دستشو آزاد کنه وبه ناچاربرای شام کنار ما نشست



romangram.com | @romangram_com