#دریا_پارت_144

-حالم خوبه باورکنید فقط یه سرماخوردگی ساده ست

به طرف موز اشاره کرد

-آقارهام گفتن باید اینارو بخوری

-ازصبح تاحالا این قدرموز خوردم دارم می ترکم بعداًمی خورم الآن میل ندارم



-نمی شه آقارهام گفتن اگه نخوردی بهشون بگم

-سوسن جون شماکه این کارو نمی کنید؟

-اگه لازم باشه این کارو می کنم..چرا درمورد مشکل معدت بهم چیزی نگفتی؟

بادلخوری ادامه داد:مگه نگفتی منو مثل مادرت می دونی؟

دستاشو تو دستم گرفتم

-به خدا نمی خواستم نگران شید

برای عوض کردن جو گفتم:چه خبر ازدخترتون؟به سلامتی فارغ شد؟

-آره دخترم اسم پسرشم گذاشت امیرحسین

بارفتن سوسن جون پریاکه عزم رفتن کرده بود برای خداحافظی اومد

-ببخش بهت زحمت دادم

-چرتو پرت نگو خیلی دوست داشتم بازم پیشت بمونم اما باید زود برم چون امشب قراره بریم خواستگاری آرام نمی دونم پرهام چش شده ازدیروز یه ریزبه مامان اصرارمی کنه هرچه زودتر باید بریم خواستگاری مامانم دیشب بهشون زنگ زد وبااصرارزیاد واسه خواستگاری امشب ازشون اجازه گرفت

romangram.com | @romangram_com