#دریا_پارت_145
دلیلشو می دونستم به همین دلیل خندم گرفت
-ایشاالله خیره پس باید واسه عروسی آماده شیم
-وای به حالت ازمن خوشگل تر شی
-پری امشب تاخبرا وجزئیات خواستگاری روبهم نگی خوابم نمی بره تارسیدی خونه باید بهم گزارش بدی
دستشوبه حالت نظامی بالا آورد :چشم قربان
-راستی دریا داداشت علاوه بر اخمو بودن زورگوهم تشریف داره
-چطور؟
-همین که فهمید می خوام برم خونه گفت می رسونمتون منم گفتم نیازی نیست خودم می تونم برم
مثلاًمی خواست ادای آرشامو دربیاره بااخم وصدای کلفت گفت:همین که گفتم
هردومون زدیم زیرخنده با اومدن آرشام خندمونو قورت دادیم
-اگه خنده ونمایشتون تموم شد بفرمایید بریم
پریا ازخجالت شده بود عین لبو منم دستمو گرفته بودم جلودهنم تا خندمو کسی نبینه باخارج شدن پریا آرشام ازاتاقم شروع کردم به خندیدن
پریا وآرشام رفتن سوسن جونم تو آشپزخونه ست رهام هم که خبری ازش نیست منم حوصلم سر رفته و دارم مگس می پرونم واحساس می کنم بهترشده این حال خوبمو مدیون رهام هستم نه این طور نمی شه هرکاری می کنم زمان نمی گذره
-دریا جان تو اینجا چی کارمی کنی؟الآن باید تو اتاقت باشی
romangram.com | @romangram_com