#دریا_پارت_142
-من هیچ وقت نسبت بهت ترحم نکردم کارهایی هم که برات کردم فقط به خاطر این بود که نگرانت بودم وبرام مهم بودی
باپزخند گفت:آره درست مثل شیدا
بااومدن اسم شیدا حرصم گرفت
-بین من وشیدا چیزی نیست
-اما خودش که این طورفکرنمی کنه
-برام مهم نیست شیدا چی فکر می کنه امروزم باهاش اتمام حجت کردم
-الآن باید خوش حال باشم؟
-نمی دونم اما دوست ندارم ناراحت باشی
به سمت کمد لباساش رفت
-چی کارمی کنی؟
مانتو وشلوارشو از کمد درآورد وروتخت انداخت
-جایی می ری؟
-تاوقتی پدرم برگرده می رم خونه مامان راحله وبعدش سعی می کنم بابارو راضی کنم برای همیشه پیش مامان راحله بمونم
-امراً اگه بزارم بری
-فکرنمی کنم نیازی به اجازه ی تو داشته باشم
romangram.com | @romangram_com