#درگیرت_شدم_پارت_285

اصلا پرهام چجوری فهمیده بود امروز تولدمه؟!
اول سریع از روی زمین، چادره مشکیمو چنگ زدمو انداختم سرم تا
بیشتر از این هیز بازی در نیاره.
بعد گلو گرفتمو با لبخند محوی ازش تشکر کردم._حالا منو میبخشی؟
نمیدونم چرا، ولی گفتم: نه الانم برو مامانم اینا میرسن.
کلافه نگاهی بهم انداختو گفت: تا کی میخوای اینجوری ادامه بدی؟ تا
کی میخوای ازم کینه داشته باشی؟
نمیدونم چم شده بود.
_شاید برای همیشه.
_مهنا از خره شیطون بیا پایین. خودت میدونی که من هم به اندازه تو
عذاب کشیدم.
چیزی نگفتم که گفت: حرف اخرته؟
اروم گفتم: اره حرف اخرمه.
با صدای لرزونی که ازش بعید بود باشه ای گفتو سریع از در بیرون
رفت.من چیکار کردم؟!
لعنت بهم!
با ناامیدی شاخه گلو بردم گذاشتم روی دفترمو چادرو روی تخت
انداختم.

romangram.com | @romangram_com