#درگیرت_شدم_پارت_284
یه ذره از درو باز کردمو رفتم دوباره لبه ی حوض نشستم.
سرم پایین بودو مورچه های روی زمینو میشمردم:/
هیچ صدایی نیومد که سرمو بالا گرفتمو با دیدن کسی که جلوی در بود
یه جیغ خفه کشیدم.
با لکنت گفتم: ت...... تو اینجا چی...... چیکار میکنی؟؟
پرهام چشماشو ریز کردو گفت: قشنگه.
بعد به لباسم اشاره کرد.
با یاده لباسم یه جیغ دیگه کشیدمو با دو رفتم توی خونه.
تا خواستم درو ببندم، پاشو گذاشت لایه درو با یه ضرب درو کامل باز
کرد.از پشت بغلم کردو زیر گوشم گفت: فرار نکن خانوم خانوما.
تقلا کردم که از بغلش بیام بیرون ولی نذاشت.
یه دستشو دوره شکمم حلقه کردو اون یکی دستشو برد پشتش.
چند ثانیه بعد یه شاخه گل رز سرخ جلوم گرفته شد.
با تعجب به گل نگاه کردم که پرهام ولم کردو چرخوندتم.
لبخندی زدو گفت: نمیدونستم برای تولدت چی بخرم، مجبور شدم اینو
بخرمش.
امروز تولد من بود؟!
چرا خودم یادم نمونده بود؟!
romangram.com | @romangram_com