#درگیرت_شدم_پارت_279

مامانمم بدتر از خودم بلندتر داد زدو گفت: کوفت داریم با طعم
زهرمار، میخوری؟
هنوز از دستم ناراحته.
رفتم توی پذیرایی و نشستم کنارش.
محکم بغلش کردمو گفتم: ببخشید زهره جون.
_برو کنار. یا یه غلطیو نکن یا اگه میکنی پای کارت وایسا و نیا
معذرت خواهی.
_حالا تو ببخش. اصلا غلط کردم.
_باشه بیا برو کنار.
محکم لپشو بوس کردمو گفتم: مخلصتیم ننه._ولی من راست گفتما غذا نداریم.
پوکر فیس نگاهش کردمو گفتم: خدایی؟
_اره. الانم مزاحمم نشو بزار فیلممو ببینم.
_مرسی واقعا. مهناز کو؟
_طبق معمول بیمارستان.
_خب مامان نمیخوای ناهار درست کنی؟
_نه، خودت بزرگی بیست و پنج سالته دیگه چه دلیلی داره من غذا
برات درست کنم؟!
هوفی کشیدم. از سره بدبختی رفتم توی اشپزخونه و پیشبندی که

romangram.com | @romangram_com