#درگیرت_شدم_پارت_277

پرهام داشت دکمه های پیراهنشو میبست.
سیکس پکاش بدجور تو چشم بود.
دقیقا شیش تا تیکه بود که جون میداد بزنی بترکونیشون.
پرهام خندیدو گفت: چیه خوشت اومده؟
گوشه لبمو دادم بالا و چشم غره ای بهش رفتم.
بند کفشاشو که بست، بلند شدو گفت: من میرم پیش دکتر. تو برو توی
حیاط بیمارستان تا بیام.
باشه ای گفتمو بعد از اینکه کیفمو برداشتم، رفتم توی حیاط بیمارستان.
جلوی خونش پارک کردمو گفتم: خب دیگه پیاده شو. مارو به خیرو
تورو به سلامت.
_هنوز نبخشیدی؟_من همون اولش گفتم نمیبخشم. تو اصلا میفهمی چه بلایی به سر من
اوردی؟
_منم کم عذاب نکشیدم توی این مدت. حتی بیشتر از تو مهنا. من توی
این چندوقت دیشب برای اولین بار راحت تونستم بخوابم و اونم فقط به
خاطر وجوده تو بود.
ارومو لرزون گفتم: منم همینطور.
دیگه چیزی نگفتو از ماشین پیاده شد.
قبل از اینکه بره توی خونه یه نگاه غمگینی بهم کرد که سریع دور

romangram.com | @romangram_com