#درگیرت_شدم_پارت_274

بامزه بازی در میاری.
لبخند کجی زدو مرموز گفت: مثلا کجا؟!
باز گند زدم:/
_اِم..... خب من منظورم اون نبود._منظورت چی نبود؟! مگه من چیزی گفتم؟!
چشمامو ریز کردمو گفتم: منظورم این بود که اگه یه کلمه دیگه حرف
بزنی خودم میزنم فلجت میکنم.
همونطور که روی تخت لم داده بود، دستاشو گذاشت پشت سرشو گفت:
بدو برو صبحونمو بیار.
_مگه من نوکرتم؟!
با پررویی گفت: نه، ضعیفمی. وظیفتم اینه که هرچی اقاتون میگن بگی
چشم.
_ضعیفه عمته َم ُم.
زد زیر خنده و گفت: َم ُم یعنی چی؟
شونه ای بالا انداختمو گفتم: بچگیام همیشه وقتی من اذیت میکردم
مامانم بهم میگفت َم ُم. هروقتم بهش میگفتم این کلمه یعنی چی، میگفت
بزرگ شدی میفهمی.با خنده گفت: من مامانتو حتما باید ببینم. ندیده عاشقش شدم.
یه لبخند زدمو گفتم: من برم بگم صبحونرو بیارن.
بعد بلند شدمو تا خواستم برم بیرون، یه مرده که فکر کنم خدماتی بود،

romangram.com | @romangram_com