#درگیرت_شدم_پارت_273

_یادم اومد میگم. حالا هم بگیر بخواب منم همینجا پیشتم.
_نه، تو بگیر بخواب من اینجا پیشتم.
باز لجبازیش گل کرد.
با لحن ملایمی گفتم: تو تازه از اتاق عمل اومدی بیرون، حالت خوب
نیست. بگیر بخواب منم میخوابم.
بالاخره رضایت داد بخوابه، منم بعده یه دل سیر نگاه کردن به صورته
جذابش، کم کم چشمام گرم شدو روی صندلی به خواب رفتم.
با نوازش دستی، اومدم چشمامو باز کنم ولی انگار پلکام به هم چسبیده
بودند.
چرا بالش زیر سرم انقدر سفته؟!
انگار چند تیکست!اروم چشمامو باز کردم که با قیافه خندون پرهام روبه رو شدم.
سریع سره جام نشستم که فهمیدم سرم روی شکمش بوده.
خودمو زدم به کوچه علی چپو یه خمیازه بلند کشیدم که تا زبون
کوچیکم معلوم شد.
پرهام با شیطنت گفت :جات راحت بود؟
_نه اصلا. رو سنگ میخوابیدم بهتر بود.
با اعتماد به نفس گفت: همه دخترا ارزوشونه الان جای تو باشن.
_دخترا غلط میکنن با تو، حالا خوبه یه جای دیگت نخوابیدم که انقدر

romangram.com | @romangram_com