#درگیرت_شدم_پارت_265
بعد زل زدم تو چشماشو ادامه دادم: من نمیدونستم تو اینجایی، اتفاقی
اومدم اینجا. دیگه کار از کارم گذشته، به گفته دکتر تا چندوقته دیگه
فلج میشم اما قبلش از این دنیا خداحافظی میکنم. فقط یه چیزی ازت
میخوام.
اب دهنمو به سختی قورت دادمو گفتم: منو میبخشی؟
مهنا بلند شدو با مظلومیت گفت: نه نمیبخشمت. تو هم قرار نیست فلج
شی، پس همین الان باهمدیگه میریم بیمارستان.
خندیدمو گفتم: دیگه کاری نمیشه کرد. ولی خب وقتی نمیبخشی
پس......
بلند شدمو بدون توجه به جیغ جیغای مهنا به لبه پرتگاه رفتم.دستامو از هم باز کردمو گفتم: وقتی نمیبخشی، پس منم دیگه کاری با
این دنیا ندارم. امیدوارم بدونی که چقدر دوست داشتمو دارم.
بعد سرمو کمی چرخوندمو با حسرت گفتم: کاری نداری؟!
مهنا جیغ زدو گفت: باشه میبخشمت فقط بیا پایین. توروخدا بیا پایین
پرهام. تو با عذاب دادن من چه لذتی میبری؟؟؟؟؟؟
_من فقط یه چیزی ازت خواستم.
_باشه دیگه میبخشمت بیا پایین.
اومدم پایینو بلند زدم زیر خنده.
مهنا با عصبانیت به سمتم اومدو گفت: به چی میخندی، چه مرگته؟؟؟؟؟
romangram.com | @romangram_com